تجربه تلخ من

میگل

امروز میگل از من یه قران خواست که به انگلیسی نوشته شده باشه تا بتونه اون رو بخونه . با هم رفتیم برای خرید کتاب و من ترجیح دادم که کتابی تو سایز کوچیک براش بخرم تا ببینم اصلا علاقه مند به خوندنش هست یا فقط میخواد یه صفحه بخونه و دیگه ادامه نده.

از اونجا که من شدیدا اعتقاد دارم که ایمان ما به خدا میتونه در خیلی جاها به ما کمک کنه دوست داشتم که میگل این کتاب رو بخونه . مدرسه ی میگل مسیحی هستن و این هم وقتی میبینه که اونها کتابهای مذهبیشون رو میخونن خیلی به این کار علاقه مند شده . مثل اونها هر شب وقتی میره تو رختخواب دعا میکنه و قبل از غدا و بعد از غذا هم خدا رو شکر میکنه .

بر خلاف نظر من امشب تا صفحه ی ٢٠ کتاب رو خوند و از من سئوالاتش رو پرسید منم تا اونجا که تونستم راهنماییش کردم .

یکی از سئوالاتش این بود که چرا تو قران نوشته ما فقط خدا رو میپرستیم و این نشون میده که ما مذاهب دیگه مثل هندو رو قبول نداریم . در حالی که مجسمه برای اونها فقط سمبل هست و اونها هم به خدا ایمان دارن ولی برای خدای خودشون یه شکل ساختن که قابل لمس باشه.

بهش گفتم همه ی مذاهب و همه ی ادیان ها نهایتا به خدایی میرسن که ما میپرستیم ولی وقتی ما میتونیم مسیر رو مستقیم بریم چرا پیچ بزنیم ؟ گفتم به جای اینکه ادمها مار بپرستن چرا خالق اون رو نپرستن . در حالی که ما به همه ی اعتقادات احترام میذاریم ولی مسیر مستقیم خودمون رو میریم .

قانع شد و گفت که من این حرفها رو به دوستهایی که هندو هستن خواهم گفت . یهو دادم رفت هوا که تو با کسی کاری نداشته باش و کاری رو که میدونی درست انجام بده . میترسم بره حرف بزنه اخه هندو ها شدیدا مذهبی هستن و اگه کسی برخلاف میلشون حرف بزنه حالش رو میگیرن .

اینم که کلا کله ی پر بادی داره . حالا باید فردا بهش بیشتر توضیح بدم قبل از اینکه بره گند بزنه . چون هنوز بچه است و یارای بحث کردن رو نداره .

 

+ نوشته شده در  ۱۳۸٩/۱٠/٢ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ  توسط شمیلا  نظرات ()