تجربه تلخ من

31 اگوست 2011

سلام دوستهای مهربونم .

ببخشید که دیر اومدم اخه من 12 تا مهمون از ایران داشتم و حسابی سرم گرم بود . یه سری از دوستان دوران دبستان و یه سری از دوستان دوران دبیرستان و دانشگاه مهمون من بودن.

یه سری 13 اگوست اومدن و سری دوم 20 اگوست . با سری اول خیلی خوش گذشت خیلی زیاد . اینها دوستان دوران دبستان من بودن . ولی با سری دوم کمی معذب بودم هر چند که 8 سال با این جمع پشت یه میز نشسته بودم . اخه تو جمع چند نفر بودن که من نمیشناختم و کمی رفتاراشون برام عچیب غریب بود .

مثلا فکر میکردن اینجا اروپا است و میخواستن با دامن کوتاه بیان بیرون.

من با این کارها مخالف نیستم ولی خوب فکر میکنم که من اخر درسم و اگه اینجا ازم اتو بگیرن میتونن ایران اذیتم کنن به همین خاطر خودم خیلی رعایت میکنم . حجاب نمیذارم ولی در حد معقول حواسم به خودم هست .

مجبور شدم چند نفرشون رو بفرستم برن گوا. بهشون خیلی خوش گذشته بود.

ماهور هم که فقط 2 روز اومد خونه . اونم دلیل داشت . رفتم کارنامه میان ترمش رو گرفتم و دیدم که خانم فیزیک شده 8.

بله درست دیدید 8. از شدت شوکه شدن نیمتونستم حتی گریه کنم . رفتم پیش مدیرشون و بهش گفتم که ماهور احتیاج به تنبیه داره و این تنبیه باید از طرف شما باشه تا روش اثر بذاره . مدیرشون هم وقتی مهمون داشتیم فقط 2 روز اجازه داد بیاد خونه و بعدش دیگه اجازه نداد . برای عید فطر من زنگ زدم که اجازه اش رو بگیرم ولی به من گفت نه و ماهور مجبور شد بمونه اونجا. بهم روز عید فطر زنگ زد حس کردم صداش بغض داره منم که خودم اماده بودم ولی خیلی جلوی خودم رو گرفتم و گریه نکردم و خیلی راحت باهاش حرف زدم .

خلاصه این از روزگار من .

من 2 هفته دیگه میام ایران اخه عروسیهههههههههههه برادرمههههههههههههههههه. خیلی خوشحالم . 

+ نوشته شده در  ۱۳٩٠/٦/۱٠ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ  توسط شمیلا  نظرات ()