قسمت 11 سرنوشت من

وقتی از به اصطلاح پا تختی برگشتیم خیلی خسته بودم اخه از تهران باید برمیگشتیم دماوند و ما ماشین نداشتیم . توی راه سوار یه ماشین شدیم که ادماش به نظر عوضی میاومدن به همین خاطر ما جاجرود پیاده شدیم و ٢ ساعت منتظر ماشین بودیم به همین خاطر خیلی خسته و کوفته رسیدیم خونه.

شام خوردیم و موقع خواب دیدم که داماد میگه امشب ما بریم توی یه اتاق دیگه بخوابیم منم موافقت کردم . ولی از اونجا که من خیلی توی این مسایل احمق تشریف داشتم اتفاقی رخ نداد و فرداش داماد فرمودن که بیا بریم دکتر اخه من خیلی از این جریان میترسیدم.

رقتیم دکتر و دکتر منو راهنمایی کرد وقتی رسیدیم خونه خواهر شوهرم که از من کوچکتر بود با متلک گفت کجا بودید؟ منم از اونجا که خیلی ساده بودم بهش توضیح دادم اونم با تمسخر گفت : حالا خیلی عجله داری واسا تا برید خونه ی خودتون هر غلطی دلتون میخواد بکنید . من وا رفتم . اخه این خواهر شوهرم ٣ بار نامزد کرده بود و میدونستم تو این مسایل خیلی خبره است . خلاصه لال شدم و هیچی نگفتم .

چون یکی از دوستامون عکاس بود و از ما عکس گرفته بود قرار بود زود عکسها رو به ما تحویل بده به همین خاطر ما منتظر عکسها بودیم . فرداش رفتیم سراغ عکسها وقتی برگشتیم خونه من به مادرشوهرم گفتم که بیایید عکسها رو گرفتیم .

برگشت گفت من اصلا دلم نمیخواد عکسی ببینم . خیلی خوشگل شده بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ واییییییییییی خدا چی میشنیدم گفتم مامان من کاری کردم که به شما برخورده ؟ یهو داد زد من بهتون گفتم که عروسی نگیرید هم حنا بندون هم عروسی معلومه که ٢ روز ارایش پشت سر هم باعث میشه ادم زشت بشه؟

منم زدم زیر گریه . اخه حنابندون و که بابام گرفته بود و من عروسی رو با کمترین خرج ممکن که براتون توضیح دادم که حتی سرویس طلاهام هم بدل بود و به کسی نگفته بودم.

اون روز اقای داماد که بهش از این به بعد میگم میم  از من طرفداری کرد و مجبور شد بزنه پارچ خونه ی خودشون رو بشکنه تا به این اوضاع خاتمه بده.

خلاصه ما برگشتیم به شهری که قرار بود زندگی خودمون رو توش تشکیل بدیم ولی من دلم خون بود به خاطر از خود گذشتگی هایی که کرده بودم دلم میخواست لا اقل تحسین بشم نه اینکه منو بکوبن.

اومدیم خونه و من به میم گفتم که بیا بریم شاباشا و چکهایی که بابات داده رو نقد کنیم تا بریم برای خونه خرید کنیم . دیدم که من من میکنه و وقتی من علت رو پرسیدم گفت که من چکهای بابا رو به خودش برگردوندم به خاطر اینکه دسته چکش باید عوض میشد باید این برگه چکهایی که  برای ما کشیده بود بهش میدادم تا بتونه چک جدید بگیره.

وا رفتم یعنی حتی اونا یه قرون هم خرج نکرده بودن فقط زبونشون دراز بود.

هیچی نگفتم و سکوت کردم که ای کاش این کارو نمیکردم .

پ.ن

سارای نازم منظورت رو از این پیام درک نکردم لطفا بهم توضیح بده:

نه انگار قراره تو همه جای دنیا و همه امور مربوط به دنیا حتی کوچکترین و جزئی ترین کارها بین آفریده های خدا فرق باشه!!!خوب مشکلی نداره ولی لطفا" ادامه ماجرای ازدواجتون را تعریف کنید تا قبلیاش یادمون نرفته!!!

/ 16 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

اول ای کاش یه اسم بهمون بدی تا با اون اسم صدات کنیم هر اسمی که دوست داری هر اسمی که اگه با اون اسم هم غیر از اسم خودت صدات کنیم خوشحال می شی.هیچی اون روز خیلی دلم گرفته بود از بی تفاوتی ها از تبعیض از همه چیز .تو هم که گفتی پسورده عکسها رو به خواص می دی انگاری داغ دلمون تازه شد.دیدی بعضی اوقات آدم دق دلشو سر یه آدم بی گناه خالی می کنه من هم همین کار رو کردم.تو ببخش.

مامان سارا

گذشته خاكستريه ولي آينده سبزه [بغل] يه دشت سبز پر از گلهاي قشنگ جلوي روت مي بينم [بغل]

شبنم

شمیلا جون منتظز ادامه سرگذشتت هستم خیلی متاثر شدم از بلایی که سرت آوردن کادوهای عروسیمون هم مثل همه به جفتمون تبریک میگم هوراااااااااااا

شبنم

سلام شیدا جون باشه پسورد میدم ......هر پستم یه پسورد داره همشو یکنواخت کنم برات میذارم تو خصوصیات

رها-ستایش

تجربه نشون داده هر چی گذش کنی بیشتر پس گردنی می خوری[ناراحت]

ملودی

شیدا جون سلام.راستش من داشتم کامنتای وبلاگو میخوندم و جواب میدادم که کامنت شما رو دیدم از اون موقع دیگه دارم همین جور وبلاگو میخونم .البته از قسمتی که خصوصی شد دیگه نتونستم بخونم. واقعا نمیدونم چی بگم از اینهمه بی انصافی.به خاطر مشکلاتی که داشتی خیلی ناراحت شدم ولی خوشحالم که درس رو ادامه دادی و حسابی موفق شدی و اینکه خانواده ی خیلی خوبی داری که ساپورتتون کردن .خدا واقعا برای خودتو میگل حفظشون کنه .آخرشم امیدوارم میگل انقدر موفق بشه که نتیجه ی این همه زحماتتو ببینی. برای هر دو تا تون آرزوی شادی و سلامتی و موفقیت و خوشبختی میکنم.درسته این روزگار گاهی اوقات خیلی از بدیها رو به ما نشون میده ولی به قول معروف چنان نماند و چنین نیز نخواهند ماند.دو تا بوس گنده برای میگل و شیدا ی گل.ممنون از محبتت[بغل]

مژگان

سلام چرا پسورد رو که می زنم میگه اشتباهه و باز نمی کنه؟ بینش آندرلاین داره؟ دوباره بهم میدی؟

سفید برفی

خانوم خانومااااااااااااا کی میای؟نکنه میخوای باز رمزتو یادم بره؟[نیشخند]بیا دیگه دلم تنگ شد برات[ماچ]

سمیه

سلام شیدا جون ما همچنان منتظریم