20 جون 2011

روز دوشنبه میگل مدرسه نرفت چون ما برای ساعت 5 بعد از ظهر بلیط داشتیم . سوار اتوبوس شدیم و رفتیم . یه قرص خواب من خوردم و یه نصفه به میگل دادم که خوابش ببره و این مسیر طولانی اذیتش نکنه . ( البته با اجازه دکتر بود) وقتی رسیدم به شهر مقصد ساعت 8:30 صبح بود و ما خسته و کلافه. برای شب غذا درست کرده بودم و تو راه خورده بودیم ولی برای صبحانه کاری از دستم بر نمیاومد. رفتیم یه هتل گرفتیم و ملافه ای که با خودمون برده بودیم رو روی تخت کشیدیم تا کمی دراز بکشیم . اینقدر توی اتوبوس نشسته بودیم که بدنمون خشک شده بود. یه 10 دقیقه ای دراز کشیده بودیم که دیدم میگل میگه مامان تن من میخاره . نگاه کردم به جایی که اشاره میکرد دیدم پشت کمرش به اندازه ی یه کمربند پهن قرمز شده و حالت تاول داره و به شدت میخارید . میگل گریه اش گرفته بود ولی از اونجایی که کلا بچه ی مقاومی هست گریه نمیکرد . دیدم این قرمزی ها هی داره بیشتر میشه . بهش گفتم پاشو بریم دکتر ولی مگه اون موقع صبح دکتر پیدا میشد . دیدم بچه به خاطر من هم زیاد بیقراری نمیکنه . رفتیم یه داروخونه باز پیدا کردیم و وقتی تاولها رو نشونش دادیم گفت اینها یه حشره است که توی رختخواب هست و بعضی ها رو به شدت نیش میزنه . یه کرمی داد که روش بمالیم تا از خارش بیافته .

خلاصه این وسط باید میرفتیم خونه ی یکی از دوستانمون که اقای پلیس بیاد اونجا میگل رو ببینه . اخه اینجا اینجوریه که وقتی میری برای رجیستر کردن ویزا یه پلیس میاد جلوی در خونه تا شما رو ببینه و مطمئن بشه که شما با اوراقی که به پلیس دادید همخونی دارید یعنی اینکه مدارک کسی دیگه رو نداده باشید .

ساعت 11 زنگ زدم به پلیس که کی میاد . گفت من تا نیمساعت دیگه اونجام . ما هم رفتیم خونه ی دوستمون و میگل هم صبحانه نخورده بود و این مسئله کهیر مانند هم بی قرارش کرده بود . خلاصه فکر کنم نزدیک 20 بار زنگ زدم و بلاخره اقای پلیس ساعت 3 اومد بهش کمی هم مجبور شدم رشوه بدم که اقا تو نامه ننویسه که اینجا خونه ی من نبود. خلاصه اون که رفت ما تازه ناهار خوردیم و ساعت 5 برگشیم هتل . از میگل سئوال کردم که میخوای هتل رو عوض  کنیم و شب بمونیم به شدت مخالفت کرد. رفتیم بلیط گرفتیم و ساعت 7 بعد از ظهر سوار اتوبوس شدیم و ساعت 10 صبح رسیدیم شهر خودمون.

دیگه من عملا جنازه بودم ولی ماشااله میگل هنوزم انرژی داشت . سریع پریدیم حموم و من اومدم دراز بکشم که دیدم میگل میگه مامان بیا ببین عمه برای من چه جوابی نوشته .

دیدم خانم برای میگل نوشته : اولا مودب باش ما همیشه به تو احترام گذاشتیم و تو هم باید احترام بذاری( یکی نیست بگه که مگه چی کار برای این بچه کردید که بخواهید بی احترامی هم بهش بکنید سال تا سال بهش زنگ هم نمیزنید.) دوما اگه راست میگی مامانت چرا نموند به خاطر تو با بابات زندگی کنه . خیلی چیزها هست که بزرگ شدی میفهمی . سوما ما برادر زاده خودمون رو دوست داریم این مشکل تویه که چشم نداری ببینیش.

شاید باور نکنید دست و پام شروع به لرزیدن کرد . تو مرافعه بین خودتون چرا پای منو وسط میکشید ؟ ادم اینقدر بی وجدان و پست میتونه باشه؟

دیگه ایندفعه خودم جواب نوشتم ولی از طرف میگل . نوشتم که بی مسئولیتی پدرم تنها دلیل جدایی مادر و پدرم بودن و این هم چیزی نیست که کسی بخواد به من بگه خودم تو تموم این سالها شاهدش بودم . در ثانی یادتون باشه که علت هر چی بوده به شماها ربطی نداره.

خلاصه تمام روز بدنم میلرزید حتی نتونستم یه چرت بزنم .

دختر گلم اینها مینویسم که یادت بمونه با چه سختی درس خوندم تا فقط بتونم تورو به اونجایی برسونم که ارزو داری . دوست دارم

 

/ 9 نظر / 16 بازدید
شبنم

سلام شمیلا جون الان میگل بهتر شده ؟ خوب کاری کردی که جواب عمه بی ادب میگل رو دادی میدونم داره از حسادت میترکه که اینها رو برای میگل مینویسه یکی نیست بهش بگه زن بی ملاحظه زورت به بچه میرسه ؟

کچل

سلام خانم دکتر امیدوارم حالتون خوب باشه. نمی دونم بپرسم یا نه؟؟؟؟ ولی میپرسم؟ خانم دکتر سری قبل هم براتون خصوصی نوشتم که فوق لیسانس اقتصاد دارم. برای مقطع دکترا میخوام بیام هند. میشه خواهش کنم یه خورده راجع به هزینه های اونجا توضیح بدین؟ در مورد شهریه و هزینه های زندگی. ممنون. ببخشید که سوالم به نوشته این پستتون مربوط نبود. آرزوی خوشبختی و سعادت برای شما و دختر خانم تون دارم

نسیمه

[گل][گل] ,•’``’•,•’``’•, .’•,`’•,*,•’`,•’ ....`’•,,•’`’’’[گل] -----------♥ ---------♥ --------♥ ------♥ ----♥ --♥ -♥ [گل][گل]✿•۩▓۩طلوع خورشید منتظر نظریات سازنده شما است۩▓۩•✿[گل][گل] [گل]█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥♥۞♥[گل] ✿۞*زیــبا ترین درود و سلام دوســــــت عزیز. وپ زیـــبای داری مــــوفــــق باشیــد✿ ✿*امیـــدوارم تمـام مـراحـل زنـدگـی بــرایــت شیـریــن و خـاطــره انگــیز بـــــاشد ✿ [گل]█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥♥۞♥[گل] [گل]*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•**´`*•.¸¸.*´`*•.¸¸[گل] -♥ --♥ ----♥ ------♥ --------♥ ---------♥ -----------♥ •’``’•,•’``’•, .’•,`’•,*,•’`,•’ ....`’•,,•’[گل]

mah zade

salam. hameye archiveton ro khoondam...chera sarneveshteton ro kamel naneveshtin??? baraye kheiili az maha darse khoobi bood vali shoma kheilikheili saboorid o in khodesh ye moohebate bozorge..ishala ke too hameye marahel movafagh bashin....

مرجان

سلام شمیلای عزیز برای خارش و یا سوزش روی پوست و حتی قرمزی و هر نوع که مربوط به پوست باشه میتونی از کرم Aloe vera استفاده کنی حتی میتونی از ساقه خود Aloe vera که یک گیاه هست و بصورت ژل هم هست http://luvcosmetics.com/the-benefits-of-aloe-vera-skin-care میتونی چند بار روی خارش و یا جای سوزش بزنی و بلافاصله خارش از بین میرود حتی میتونی یک کرم Aloe vera بگیری و همیشه در این جور مواقع از آن استفاده کنی من خودم بارها استفاده کردم و واقعا معجزه میکنه و حتی جای قرمزی تاول وجای زدن پشه را سریع خوب میکنه [لبخند]

ملودی

سلام عزیز دلم خسته نباشی از این سفر رفتن و برگشتن خدا رو شکر کار میگل درست شد .الهی بمیرم طفلکی تا اومد یه ذره استراحت کنه حشره گزیدش . این عمه هم دیگه شورشو در اورده ها .خوب جوابشو داددی عجب بی انصافیه این زن خجالت هم خوب چیزیه .یکی نیست بگه شما ها با مامان میگل مشکل دارین چرا به جاش به میگل صد برابر توجه و محبت نکردین ؟ چه ربطی داره دو نفر از هم جدا شدن حالا اینا این وسط شدن اتیش بیار معرکه .کاش میگل همه شونو ایگنور میکرد تا نه حرف بزنن نه خبری ازشون بشه و نه خبری از شما بشنون. قربونت برم تو مادری رو تموم کردی[بغل]

آزی

[گل][گل]همیشه به گردش

مامان سارا

خدایی خیلی رو داره این زن [عصبانی]یکی نیست بگه تو رو چه به این حرفها [عصبانی] عزیزم نه خودت نه می گل خودتون رو واسه حرفهای یه آدم بی فکر ناراحت نکنین [چشمک]

نیکی

سلام، مدتهاست خواننده خاموش وبلاگ شما هستم و از ابتدای وبلاگتون رو خوندم، چیزی که به نظرم خیلی مهم اومد و باعث شد براتون چند خطی بنویسم این هست که شما اونقدر قوی بودین که سعی کردین و خودتون رو به این سطح از دانش رسوندین، سعی کردین مشکلی رو که با هیچ راهکاری حل نمیشه (نبود پدر) و در عین حال میتونه به سبب مشکلات مالی حاصل از اون مشکلات دیگری هم به وجود بیاد با درس خوندن حل کنین، سعی کردین آینده فرزندتون رو بهتر از اونچه که ممکنه در اکثر مواقع برای انسانهایی با شرایط خاص پیش بیاد حل کنید. پس باید از این بابت خدارو شاکر باشید و به خودتون هم ببالید. مطمئن باشین این روزهای سخت دختر خانم شما رو هم مثل فولاد آبدیده سخت و مقاوم خواهد کرد. پس هر وقت داشتید بیخودی غصه گذشته رو میخوردید که دیگه اثری به جز خاطرات ازش نمونده، به یاد این بیفتید که میشد بدتر از این هم بشه و شما نخواستید و نشد... امیدوارم موفق باشین