یه روز بد

امروز جزو روزهایی بود که دلم میخواست هیچ وقت توی این دنیا نبودم. الان که دارم مینویسم صدای گریه ی می گلم داره از طبقه ی پایین میاد . دلم میخواد که هیچ وقت به دنیا نمی امدم . مامانم یه بار که من داشتم گریه میکردم بهم گفت که اگر قرار بود این همه عذاب بکشی کاش هیچ وقت به دنیا نمی اومدی.

 حالا میفهمم که معنی حرفش چیه؟ راست میگه کاش به دنیا نمی اومدم تا اینهمه ناراحتی نکشم .

امروز یکی از دوستهای خانوادگی من پیشم اومد و برام حرف زد . بهم گفت که می گل از دستم دلخوره . بهم گفت که می گل دروغ  و راست خیلی حرفها در مورد من بهش زده.

اینجا یه دوستی دارم به اسم امیر که خیلی بهم کمک میکنه . تو همه ی کارهام. همسایه ی منه . نمیدونید وقتی غریب باشی تو کشور بیگانه اونم با یه بچه چقدر ممکنه که کارهای غیر منتظره برات پیش بیاد.

 این دوست من هم تو خیلی از موارد کمک حال من بود و گاهی هم میشد که با هم شام میرفتیم بیرون. این دوست من طبع شعر هم داره و من هم میدونستم که منو یه طور خاصی دوست داره ولی نمیخواستم به روم بیارم که قضیه باز نشه.چون اینو میدونستم که با وجود می گل ازدواج کردن یه کار بیخوده. گاهی برام شعر میفرستاد.

می گل هم رفته پیش این دوست که از بستگان من هم محسوب میشه یه چرت و پرت هایی گفته که شاخهام دارن سبز میشن.

گفته از این ادم متنفره و اینکه من این ادم رو دوست دارم و خیلی حرفها که شاید زاییده خیال خودش بوده.

من نمیدونم که ایا من به دنیا اومدم که فقط مراقب این و اون باشم ؟ حق من تو این زندگی کجاست؟ من ایا هیچ حقی ندارم؟ حتی حق مورد توجه قرار گرفتن هم ندارم؟

من عاشق می گلم . اگر نبود ۶ سال این بچه رو به دندون نمیگرفتم که بیام درس بخونم که یه زندگی خوبی براش فراهم کنم . من منت همه رو از خواهر تا برادر و همه ... رو کشیدم که بیام درس بخونم که فردای این بچه تضمین شده باشه. حالا این حقم نبود.

که از طرف خود بچه ام که این همه دوستش دارم مورد بی مهری قرار بگیرم.

خدایا به تو پناه می برم.

من بهش هیچی نگفتم . فقط وقتی داشتم گریه میکردم بهم با ناراحتی گفت که چی شده؟

منهم جواب دادم که یکی از همکلاسیهام تصادف کرده و مرده و با تمام وجود گفتم کاش من هم بمیرم که همه راحت بشن.

با بغض گفت میشه این حرف رو نزنی!!  بهش گفتم منو دوست داری؟

گفت اره . گفتم اگر منو دوست داشتی ابروی منو پیش هیچ کس نمیبردی.

و بهش گفتم میرم یه مسافرت که شاید ٢ روز برنگردم .

می گل هم شروع به گریه کرد . و من الان که دارم اینو مینویسم هنوز هم صدای گریه ی بچه ام رو میشنوم .

دلم براش تنگ شده ولی فکر میکنم این بهترین کاریه که میتونستم انجام بدم .

شما چی فکر میکنید؟

/ 14 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان ستاره

[سوال]من نمی دونم می گل چند سالش هست ولی می دونم که بچه ها دله پاکی دارن و خیلی وقتها حرفی رو که می زنند بدون هیچ منظوریه و فقط می خوان محور توجه قرار بگیرن البته منظورم این نیست که شما بش توجه نمی کنید توجهی که بعضی وقتها بچه ها از ما می خوان با توجهی که ما بشون داریم خیلی فرق می کنه .ولی این مسائل همه گذراست و خودت رو اصلا ناراحت نکن[ماچ]

عسل

دوست دارم بیشتر در موردت بدونم. اما به نظرم کار درستی نبود که بچه رو به جدایی دو روزه تهدید کردی. شاید از نظر خودت تهدید نبوده و فقط اینو گفتی که حواسشو بیشتر جمع کنه اما مطمئنم دخترت اینو یک تهدید حساب کرده و دلشو شکسته. تو هم حق داری زندگی تنها تو غربت حتما خسته و کلافه ات کرده اما انتخاب خودت بوده از یک دختر 11 ساله انتظار نداشته باش کامل درکت کنه و قدر کارهاتو بدونه.

آیین و آیینه

امیدوارم این روزهای بد زودتر تموم شه . این ذهنیت بد رو از خودت دور کن . تا بتونی به آرامش برسی. شادباشید و عاشق[گل]

حنا

سلام....ببین بچه است انقد به دلت نگیر...سخته ولی بچه است...حق داره اشتباه کنه...ببخشش... به نظرم حتما کتاب جان شیفته از رومن رولان رو بخون.... آدم باید همه چیو تجربه کنه ...حتی گله کردن از مادرشو

شایلین

اولش که مرسی. قعلن فقط آخرین پستتو خوندم اما عزیزیم..و اون فقط خیلی دوسستت داره. همین. میخواد همت مال خودش باشه. تونم مال خیال پردازیاشه. می گل خیلی بزرگه. باهاش راحت خرف بزن. از احساساتت. مثه یه آدم بزرگ. میفهمه. بچه ها از 5 سالگی خیلی بزرگن اما باهاشون مثه کوچولوها حرف میزنیم!!! بهش بگو ذوسش داری و هر اتفاقی هم بخوای بیفته...دوست داشتن اون محفوظه. [بغل] میدونی همه آدما غصه دارن هر کس غصش یه شکلیه اما نذار از پا در بیایی. شاد باش به خاطر همه چیزای خوبی که داری. شادی همه چیتو تغییر میده. باور کن اینا شعار نیست. یه تمرین سخت بوده واسم. اما پر نتیجه.[لبخند]

سفید برفی

سلام مامان می گل عزیز.اول می گلتو ببوس تا بگم [ماچ] خوب در مورد لینک پرسیدی .من زیاد با پرشین بلاگ آشنایی ندارم اما تو بخش مدیریت.یه گزینه هست به اسم پیوندهای وبلاگ یا شاید لینک دوستان یا اضافه کردن لینک.اینجا می تونی لینک و اسم وبلاگ رو وارد کنی و ثبت اطلاعات کنی. دوست دارم خیلی.امیدوارم شاد و خوشبخت باشی.[چشمک][ماچ][قلب][گل]

ساناز

سلام مامان می گل جون ..می گل عزیز چطوره ؟ امیدوارم که شاد باشین کنار هم [گل]

یاسمن

سلام عزیزم من تمام آرشیو تو رو تا آخر دی خوندم. راحت نمیشه در مورد زندگی دیگران قضاوت کردولی تجربه ثابت کرده مادرهای ایرانی که از بچه هاشون بعد از طلاق مراقبت می کنند زیادی به بچه هاشون رو می دهند و توجه بیش از حد به اونها می کنن.دیگران از جمله شوهر و بچه همونقدر که ما برای خودمون ارزش قائلیم به ما اهمیت می دهند و اگه ما باعث بشیم فکر کنند ما موظفیم زندگیمون رو در خدمت اونها باشیم هر روز بیشتر از دیروز از ما توقع دارند و دیگه به ما به عنوان یه نفر که خودش هم حقی داره نگاه نمی کنند. وجود تو با ارزشه تو حق زندگی و عاشق شدن و ازدواج دوباره داری .دخترت باید این حق رو برای تو قائل بشه .انقدر بزرگ هست که بهش بگی هر وقت که دلت خواست ازدواج می کنی و در هر حال جای اون توی قلب تو محفوظه .خودت رو دوست داشته باش به خودت احترام بگذار و خوشبختی رو جستجو کن.یه مادر افسرده برای دخترش مفید نیست.

یاسمن

سلام عزیزم من تمام آرشیو تو رو تا آخر دی خوندم. راحت نمیشه در مورد زندگی دیگران قضاوت کردولی تجربه ثابت کرده مادرهای ایرانی که از بچه هاشون بعد از طلاق مراقبت می کنند زیادی به بچه هاشون رو می دهند و توجه بیش از حد به اونها می کنن.دیگران از جمله شوهر و بچه همونقدر که ما برای خودمون ارزش قائلیم به ما اهمیت می دهند و اگه ما باعث بشیم فکر کنند ما موظفیم زندگیمون رو در خدمت اونها باشیم هر روز بیشتر از دیروز از ما توقع دارند و دیگه به ما به عنوان یه نفر که خودش هم حقی داره نگاه نمی کنند. وجود تو با ارزشه تو حق زندگی و عاشق شدن و ازدواج دوباره داری .دخترت باید این حق رو برای تو قائل بشه .انقدر بزرگ هست که بهش بگی هر وقت که دلت خواست ازدواج می کنی و در هر حال جای اون توی قلب تو محفوظه .خودت رو دوست داشته باش به خودت احترام بگذار و خوشبختی رو جستجو کن.یه مادر افسرده برای دخترش مفید نیست.

سنا

سلام دوست خوبم منم تقریبا هم سن و سال دخترتونم.متولد 77 و 13 سالمه.اگه کمکی از دستم بر میاد تعارف نکنید.[لبخند]