31 اکتبر 2011

سلام دوستهای خوبم.

نمیدونم موقع دفاع چه مرگم شده ؟ حالا که نزدیک به موعدش شدم انگار از زندگی خسته شدم . هیچ انرژی ندارم . هیچی.

شبها به زور قرص خواب میخوابم و روزها باید ارامش بخش استفاده کنم . قیافه ام که دیدنیه . امروز یکی از دوستهام منو تو خیابون دیده میگه شیدا سعی کن تا دفاع نکردی بیرون نیایی چون مردم وحشت میکنن . انگار مرده از قبر در رفته .

از همه چیز دلگیرم . حوصله ی هیچ کسی رو ندارم . اصلا صدای بارون برام قشنگ نیست . از ماهور دلگیرم به خاطر اینکه خیلی به درسش بی توجهی نشون میده . مدرسه میره ولی اصلا تو کلاسهای ورزش و موسیقی شرکت نمیکنه انگار به هیچی علاقه نداره . همه ی وقت ازادش رو با دوستهاش توی مدرسه مشغول مسخره بازی و خنده ان .

هر چی هم بهش میگم دلایل بیخودی میاره . بهش میگم چرا کلاس موزیک نمیری؟ میگه  چون شنا میرم . میگم چند وقته شنا نکردی؟ میخنده ولی من میدونم که بیشتر از 4 ماهه که اصلا توی آب نرفته .

یه زمانی احساس میکنم که من الکی دارم تلاش میکنم و این بچه مثل یکی از عمه هاش به دیپلم برسه خیلی هنر کرده.

از یه طرف دیگه من زیر منت خانواده ام هستم به خاطر هزینه ی بالای مدرسه اش ولی میبینم که عملا هیچ استفاده ای نمیکنه .

دلم میخواست لااقل نگران ماهور نباشم تو این همه مشکل ولی ظاهرا نگرانی و استرس جزیی از وجودمه و هیج وقت نباید ارامش داشته باشم .

امروز به خاطر قرص خواب وقتی موبایل آلارم زد بیدارش کردم و خودم خوابیدم ساعت 8 بیدار شدم و دیدم که خانم هم خوابیده بدون اینکه نگران مدرسه اش باشه.

همه اش یا داره با موبایل اس ام اس بازی میکنه یا پای فیس بوک نشسته . نمیدونم دیگه چی کار باید بکنم ؟

واقعا نمیدونم . این درس کوفتی هم تموم نمیشه که من برم دنبال کارم و زندگیم رو از این وابستگی نجات بدم .

اصلا نگران هیچی نیست . پول براش مهم نیست که چه طوری میاد و این چه طوری باید خرج کنه .

همش دغدغه و خیال . خداییییییییییییییییییییییییییییا خیلی خسته ام خودت به دادم برس .

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه مامان

سلام گلم بخاطر استرس دفاع همه چیزو تیره و تار میبینی به امید خدا دفاعت رو که انجام دادی خیلی از مسائل حل میشه

شبنم

سلام شیداجان خیلی وقته خواننده خاموشتم ولی امروز یهویی دلم خواست روشن بشم . اول از همه عروسی برادر نازنینتو تبریک میگم . دوم اینکه ایشااله خودتم دفاعتو بکنی و به سلامتی درست تموم بشه . سوم اینکه عزیزم درسته خیل مشکلات داری و دوست داری ماهور به بهترین شکل رشد و پروورش پیدا کنه ولی فکر نمیکنی داری خیلی مته به خشخاش میذاری بذار کمی هم از بچگیش استفاده کنه و شاد باشه اگه کمی زیر نظر خودت آزاد هم باشه شاید بهتر به درس و کلاساش برسه . انقدر سخت نگیر دوست عزیزم . براتون آرزوی موفقیت توام با آرامش می کنم.[ماچ]

کچل

سلام کاملا درکتون میکنم. برای اینکه خودمم موقع نزدیک شدن به تاریخ دفاعم حالم اصلا خوب نبود. ولی وقتی دفاع کردم انگار وزنه ای به سنگینی یک کوه از رو دوشم برداشته شد. مطمئنم شما هم با اراده قوی که تا الان داشتید میتونید از پس آخرین مرحله تحصیلیتون با موفقیت بر بیاید. به ماهور هم زیاد فشار نیارید. اجازه بدین از دوران نوجوانیش لذت ببره. انشاالله یه روز همه محبت های خانوادتونم جبران میکنید

ملودی

قربونت برم میدونم ورازی سختی داری همین استرس دفاعیه خودش برای یه آدم کافیه چه برسه که در کنارش دل نگرانی های دیگه هم داشته باشی. تموممیشه عزیزم دیگه چیزیش نمونده که تمام راهو اومدی و یه قدم دیگه مونده .فقط یه قدم پس اون یه قدمو هم محکم بردار عزیز دلم . برای ماهور هم با توجه به سنش خیلی از بچه ها اینطوری هستن و یه حالت بیتفاوتی توشون به وجود میاد حالا اون که شرایط خاص خودشو هم داره . برای همین باید صبر کنی و کم کم با دوست شدن باهاش و با روش ملایم موضوعو حل کنی. باور کن الان دیگه گفتن و کنترل کردن و حتی یاد آوری اینکه دیگران دارن به زندگیتون کمک میکنن مشکلی رو حل نمیکنه . شاید از یاد اوری این چیزاست که جبهه میگیره و میخواد عکس العمل منفی نشون بده . شایدم میخواد به این وسیله جلب توجه بیشتری بکنه چون میبینه که روش حساس میشی . برای همین سعی کن بری تو همون سن و سال و حال و هوایی که هست و کنارش حرکت کنی تا روش اثر داشته باشی. البته برای خودت الان سخته چون خودتم درگیر استرس این دفاعیه هستی ولی من میدونم بعدا که دفاعت تموم شد اوضاع خیلی فرق میکنه مظمئن باش[بغل]

سمیه

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خانوم بالاخره اومدی امیدوارم موفق باشی چرا استرس خانوم دکتر. شما که همه کارات رو انجام دادی دیگه نگرانی نداره و مهمتر از همه اینها خدای بالای سرت هست که همیشه هوات رو داشته و داره هروقت احساس کردی نگرانی یه سوره کوچولو بخون آروم شی به خدا توکل کن و بس نگران دخترت هم نباش فکر کنم اقتضای سنش است البته به نظرم فشار زیادی برای درس خوندنش نتیجه عکس بهت بده مواظب باش خوش باشی بای

پرنده

شیدا جون حالت رو می فهمم نگرانی در مورد بچه ها مخصوصا وقتی می بینی خودشون اصلا اهمیت نمی دن و به خصوص وقتی همه ی بار مسئولیت روی دوش یک نفر به اسم مادر هست خیلی سخته منم همش ذر گیر این مشکلم نمی دونم چه کار کنم

رها-ستایش

نگرانیهات قابل درکه .. اما زودی تموم میشه صبور باش و پر انرژی ماهور هم به تناسب سنش فکر می کنم طبعی باشه... می تونی همین دغدغه های ذهنیت رو با ملاطفت و دوستانه بهش بگی شاد و سربلند باشید[ماچ]

لیلی سا

شاید به رشته ش علاقه ای نداره....کاشکی برای انتخاب رشته اش اجبارش نکرده بودین