میگل و دردسر جدید 11 ژانویه 2011

مادر بودن خیلی سخته . تازه تازه این سختی داره تو تمام وجودم رخنه میکنه . شاید شیرین ترین و سخت ترین قسمت وجود یه زنه و وقتی سخت تر میشه که بخواهی نقش مادر و پدر رو با هم ایفا کنی .

سال بعد باید میگل انتخاب رشته کنه و ما با هم زیاد روی این موضوع بحث کردیم. میگل چون به شدت در فیزیک و ریاضی با استعداد من ازش خواستم که بره در رشته های فنی و مهندسی ولی دختر من علاقه ی عجیبی به طراحی لباس و فشن دیزاینر شدن داره . خلاصه من بهش قول دادم که وقتی درسش تموم شد برای دوره های این رشته بفرستمش فرانسه یا ایتالیا و اینو بهش گفتم به شرطی که در رشته ی دیگه ای درس بخونه مثل مهندسی یا پزشکی . لطفا نخواهید که منو مجاب کنید همه که نباید مهندس و دکتر بشن ولی چون میگل این استعداد رو داره حیفه که ازش استفاده نکنه خلاصه با هم صحبت کردیم و قرار ما این شد که من به قولم عمل کنم و میگل هم به درسش برسه.

چند روز پیش میگل برام یه نامه نوشته بود ( گفته بودم با این که با هم تلفنی و اینترنتی حرف میزنیم ولی به نوشتن نامه خیلی علاقه داره). توی نامه نوشته بود دلش میخواد خودش برای زندگیش تصمیم بگیره و اون الان دختر عاقلی شده و من حق ندارم در مورد زندگی و اینده ی اون تصمیم بگیرم فقط باید راهنماییش کنم .بدون اینکه به موضوع انتخاب رشته اشاره کنه این مطلب رو به صورت کلی عنوان کرده بود .نوشته بود که دوست داره من دوستش باشم تا مادرش و اینکه من تا الان مادر بدی براش نبودم ولی اون میخواد که من بهترین مادر دنیا باشم .

حرفش کاملا منطقی و درسته ولی منطق من با اون فرق میکنه بهش تلفن کردم و باهاش صحبت کردم بهش توضیح دادم که زندگی و اینده کاملا نا مشخصه و اگر یه روزی خدای نکرده تو موقعیت من قرار بگیره پدری نداره که حمایتش کنه و شاید من هم وجود نداشته باشم ازش خواستم که منطقی تصمیم بگیره گفتم که من نمیگم به علاقه ی خودش پشت کنه باید که به اون علاقه احترام بذاره و من هم اینو درک میکنم به همین خاطر قولی رو که بهش دادم رو انجام میدم .

دیگه بهتر از این تو توانم نیست باهاش صحبت کنم و حس کردم که گفتنیها رو گفتم ولی در کمال ناباوری بهم گفت که اصلا منظورش این نبوده و من باید خودم حدس بزنم که در چه موردی اون به استقلال خودش اهمیت میده .

بهش گفتم که واضح با من صحبت کنه تا من هم بتونم واضح باهاش صحبت کنم  بهم گفت که فردا برام نامه مینویسه و منظورش رو میگه ولی نمی دونم چرا دلم شور میزه فکر کنم با توجه به بی تفاوتی پدرش میخواد که با اون ارتباط بگیره نمیدونم اینها همش حدس و گمانه هیچی نمیدونم ولی مضطربم به شدت و حس خوبی ندارم .

نکنه به کسی علاقه مند شده ؟ ای خدا اگه این حرف رو به من بگه من چی باید بگم ؟ چطوری باید برخورد کنم چطوری باید به این احساس جهت بدم تا بفهمه که الان برای این چیزها زوده. نمیدونم هر کی میتونه کمکم کنه میدونم همه ی اینها حدس و گمانه ولی میخوام برای همه ی اینها امادگی داشته باشم .

/ 17 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سفید برفی

چی شد مامانی؟میگل نامه فرستاد؟مارو بی خبر نذاریا[نگران]

سمیه

سلام من هم باسفید برفی موافقم احتمال زیاد درباره اومدنش به ایران می خواد بنویسه نگران نباش بالاخره بچه بزرگ کردن دردسرهای بزرگی هم داره دیگه. الکی که بهشت زیر پای مادران نیست عزیزم ولی تو می تونی با درایتت اینها رو حل کنی باز هم می گم نگران نباش

صحرا

به نظر من الان قضاوت زوده . اینقدر مضطرب نباش . صبر کن نامه اش رو بنویسه . بعد روی موضوعی که نوشته تمرکز کن و بیا بنویس تا ما هم نظرمون رو بگیم .

پرنده

راستی که مادر بودن چه قدر سخته

امیر

سلام مامان میگل یه خبر بدین که میگل منظورش چی بوده. مثل اینکه همه نگرانند.

مارینا

انسانهای خوشبین و بدبین هردو برای جامعه مفید هستند ،خوشبین هواپیما را اختراع میکند و بدبین چتر نجات را !!برناردشاو

سارا

به عسل خانومی: همه ی مادر هایی که بچه طلاق دارن همینقدر نگرانند. منتظرم عزیزم و بسیار نگران [نگران]

مامان دختر گلا

سلام شمیلا خانوم.من از خوانندگان خاموش اینجام . ممکنه که رمز وبلاگتونو برای استفاده بیستر از مطالب به من هم بدین؟ممنونم

اعظم

سلام میشه منم رمزتون رو داشته باشم

لیلی سا

[لبخند]چقدر نگرانی های یه مادر شیرینه...چقدر مادرم رو توی اون سن و سال اذیت کردم حالا که بهش فکر می کنم....مادرا خیلی خوبن....خیلی زیاد...امشب عاشق تر از همیشه ام...کاشکی مامانم بیدار بود و کلی بوسش می کردم.......کلی کلی