4 نوامبر 2011

سلام. امیدوارم که روزگار به کامتون باشه .چند روز پیش یه وبلاگی میخوندم که یه سری جریانهای خنده داری رو نوشته بود منم بد ندیدم که یه سری اتفاقاتی که برام اینجا افتاده رو براتون بنویسم تا شما هم کمی بخندید.

تازه اومده بودیم اینجا  و زبانم در حد صفر بود. دوستام تصمیم گرفتن که سوپ درست کنند و من و بایکی از دوستام رو فرستادن که خرید بکنیم غافل از اینکه زبان ما در حد خرید کردن هم نیست . خلاصه رفتیم جعفری بخریم هر چی فکر کردیم یادمون نیومد که جعفری چی میشه . کلی کلنجار رفتیم . هی فکر کردیم به هر کی که میتونستیم زنگ زدیم چون تازه اومده بودیم دوستامون در حد خودمون بودن و هیج کسی نمیدونست چی میشه . اون دوستی هم که زبانش خوب بود موبایلش رو جواب نمیداد . در همین حین دیدیم که یه ایرانی داره با ماشین از کنارمون رد میشه دست تکون دادیم و وقتی نگه داشت ما بهش مشکلمون رو گفتیم . اونم یه قیافه حق به جانبی گرفت و یه لبخند تمسخر امیزی هم گوشه ی لبش . فکر کرد که ما در حد سلام و علیک هم نمیدونیم و انگار خنگترین موجودات دنیارو دیده بود. پیاده شد و اومد سمت خانومی که سبزی میفروخت  و گفت ؟ excuse me do you have jefriiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii زن هم هاج و واج بدتر از ما اونو نگاه میکردددددددددددددددد. بعد که طرف فهمید حسابی سوتی داده خیلی ریلکس جواب داد خوب نداره دیگه برای چی اینجا ایستادیدددددددددددددددد.

یعنی از رو هم نمیرفت . خلاصه این شده بود کلی جوک بین ما.

یه روز هم با دوستم رفتیم ارایشگاه میخواست به ارایشگر بگه که ابروی منو مدل هشتی بردار. حین به ارایشگر میگفت please i want like 8. ارایشگره هم هاج و واج مونده بود که چه طوری میتونه ابرو رو به شکل 8 برداره . اخرش گفت که نمیتونه . و دوستم مجبور شد براش مدلش رو بکشههههههههه. ارایشگاه از شدت خنده رو هوا بوددددددددددد و ما شرمنده از این سوتی دوستمون . چون ما یه اتاق دیگه بودیم نمیتونستیم بیایم توضیح بدیم که این چی میخواد.

اینجا به سگها خیلی احترام میذارن یه سگی تو دانشگاه ما بود که همیشه با استاد حسابداری ما میاومد تو کلاس و باهاش از کلاس خارج میشد یعنی میشست و کل حرفهای استاد ما رو بیشتر از ما گوش میداد و ما هم که ترسو از ترس سگه اصلا نمیفهمیدیم استاد چی میگه چون اقا سگه یه موقع هایی هوس میکرد در طول و عرض کلاس هم قدم بزنه و این شده بود سوهان روح ما . هرچند که ما 8 ایرانی خانوم بودیم که از درس حسابداری به خاطر همین قضیه اون ترم افتادیم .

پ.ن . دوست عزیزی که در مورد دانشگاه نیوزیلند و استرالیا از من سئوال کرده بود من هیچ اطلاعاتی از دانشگاههای اونجا ندارم و شرمنده هستم بابت اینکه نمیتونم کمکت کنم .

پ.ن. رها جان چشم حتما شماره ی دوستام رو برات میذارم . ببخشید که دیر شد

بچه ها کسی میدونه چطوری میشه رمز رو از نوشته ها برداشت . رمزم کار نمیکنه و من مطمئنم که عوضش نکردم میخوام اصلا کل رمزها رو بردارم

/ 16 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنا (زیرچترخاطرات من)

سلام اسم من اناست از یه جای این کره خاکی.... عاشق نوشتن خاطراتمم . من زیر یه چتر دوستانه و کوچیک نوشته ها و روزمرگی هامو مینویسم خوشحال میشم اگه بهم سر بزنید و پیشنهاد دوستیمو قبول کنید خیلی وقته وبلاگتون رو میخونمو و خاموشم. حسابی کلبه مو اب و جارو کردم و منتظر حضور شمام ببخشید اگه میوه و شیرینی نداریم اما امیدوارم بهتون خوشبگذره اگه با تبادل لینک موافق بودید خبرم کنید و منو با عنوان وبم بلینکید و بگید با چه نامی بلینکمتون روزای پاییزتون خوش

رها

چه خاطرات بامزه ای کلی خندیدم امیدوارم زودتر پایان نامه رو بدین بچه ها همینن دیگه حق داری ناراحت بشی ان شالله به زودی همه چی درست میشه

رها

چه خاطرات بامزه ای کلی خندیدم امیدوارم زودتر پایان نامه رو بدین بچه ها همینن دیگه حق داری ناراحت بشی ان شالله به زودی همه چی درست میشه

پرواز

سلام خوشحال میشم یه سری هم به وبلاگه بنده بزنید مرسی

کچل

خانم دکتر با افتخار لینکتون کردم

دکتر ایکس

سلام...قضیه سگه رو خیلی دوست داشتم:)) من هم بعد از سالی آپ کردم و خوشحال میشم ببینمت...عید رو هم نبریک میگم[گل]

امیر

سلام نمی خواین عکسای عروسی رو بذارین؟ بخصوص ماهورو ببینیم چجوری شده؟ این پستتونم خیلی جالب بود، خیلی خوب بود، یه مدت زیادی بود که پست های شاد نذاشته بودین:D

سمیه

سلام خانم دکتر واقعا خیلی حال کردم چه خاطرات باحالی؟ حالا جعفری به انگلیسی چی میشه؟؟؟[متفکر] [نیشخند] منم روزی که اومدم تهران با وجود اینکه زبان فارسی خیلی عادی تره خیلی سوتی دادم الان یه کم بهتر شدم

مرضیه

وقتی از سگ نوشتین یاد کالج خودم افتادم که سگ با استاد میومد سر کلاس و میرفت رو نیمکت