19 نوامبر 2011

 

پشت این بـغض ،

بیدی لرزان نشسته ...

کــــه خیـــال میکرد

بـــا این بـــادهــــا نمیلرزد ... !

دیگه یواش یواش دارم جمع میکنم که برگردم ایران. با دست پر برمیگردم ولی قلبم  دیگه انگار گنجایش نداره. ماهور رو میذارم تصمیمی بود که با هم گرفتیم . بعد از 4 ما تعطیلات تابستونی ماهور شروع میشه و اون وقت دوست دارم بدونم ماهور چه تصمیمی میگیره؟

دستم به کار نمیره وقتی دارم وسایل جمع میکنم انگار خاطره های شیرین و تلخ زندگیم از جلوی چشمم رد میشن . دل کندن سخته خیلی سخت بخصوص وقتی قلبت اینجاست .

کارم شده گریه . ماهور 3 روز پیش برگشت مدرسه . تو راه و مسیری که داشتم میبردمش مدرسه خیلی بغض داشتم طوری که داشتم خفه میشدم ولی ظاهرم رو حفظ کرده بودم . اگه کسی دقت تو صورت من میکرد اوج سردرگمی یه ادم رو میتونست تشخیص بده. ماهور حس کرد که حالم خوب نیست شروع کرد به حرف زدن .

گفت? گفت مامان میدونی چیه ؟ من اگه یه روز بچه دار بشم حتما بچه ام رو میذارم تو این مدارس بردینگ(مدارس مجهز و شبانه روزی) . گفتم چرا

به خاطر اینکه تو این مدرسه ها بچه ها خیلی استرانگ (محکم) میشن و فکر کنم برای بچه هایی که خواهر برادر ندارن یه جوری خوش میگذره که تو خونه که تنهان بهشون خوش نمیگذره.

خندیدم ولی وقتی داشتم بر میگشتم برای غربت خودم و زنهایی مثل خودم گریه کردم . گریه کردم و ضجه زدم و با صدای بلند با احسان خواجه امیری خوندم . نمیدونم سرنوشت منو به کجا میبره .

باید وقتی میام ایران تازه گریه هم نکنم . باید ادای یه مادر بی غم رو بازی کنم . اینها همش درده .دردی که هر لحظه فکر میکنم به نزدیک شدن زمان رفتنم میرسه بزرگتر میشه و گاهی حس میکنم از توانم خارجه . حس میکنم که قلبم گنجایش این همه غم رو نداره و غبطه میخورم به حال کسایی که میگن قلبمون گنجایش این همه خوشی رو نداره.

ماهورم میخوام بدونی تصمیمی رو گرفتیم که هر دو فکر میکردیم به صلاحته . نمیدونم مامان فقط میخوام بگم مامانت عاشقته . هر جا که باشی بدون که شونه های مامانت برات بهترین مامن برای گریه ها و خنده هات و مامانت برایت بهترینها رو ارزو میکنه .

پ.ن. کلمات رو به خاطر این انگلیسی نوشتم که بعدها ماهور بدونه از چه کلماتی برای بیان احساسش استفاده کرده.

پ.ن.2 تا یه مدت وبلاگم غمگین خواهد بود و به طبع نزدیک شدن به تاریخ رفتنم بیشتر غمگین مینویسم . هر کسی که فکر میکنه اذیت میشه . اینجا نیاد .

 

پ.ن3. اینم عکس دخترم با پسر خاله اش توی عروسی دایی جونشون

 حذف شد.

/ 14 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها-ستایش

چی میشه گفت ؟!![ناراحت] جز اروزی سعادت و خوشی و استرانگ شدن برای جفتتون ... در ضمن چه خانمی شده این ماهور جیگر [ماچ]

ملودی

الهی قربون اون دلت برم عزیز دلم میدونم الان داری سخت ترین روزها رو تجربه میکنی . سخت ترین تجربه ای که یه مادر میتونه داشته باشه اونم مامان مهربون و فداکاری و گلی مثل تو[گریه] میفهمم هم برای تو سخته و هم برای ماهور میدونم روزای دلتنگی زیادی رو در پیش رو داری عزیزم . این تصمیمی بوده که هر دوتاتون گفتین . به این فکر کن که اگه سخت بود و اگه نشد میتونی تغییرش بدی قربونت برم . دعا میکنم هم خودت هم ماهور گل همیشه سلامت باشین و خوشبخت و موفق . این دوریهای مقطعی هم ایشالا زیاد به جفتتون سخت نگذره و به زودی در کنار هم باشین . تو که از آینده خبر نداری عزیزم خدا رو چه دیدی شاید شرایط به زودی یه طوری شد که بازم در کنار هم بودین . این حرفا رو هم نزن که حال و هوات غمگینه و هر کی خواست نیاد . مگه ماها فقط دوست دوران شادی هستیم ؟ ایشالا که تو و گل دختر سر بلند تر از همیشه باشین و چشم حسودا و اونایی که اذیت کردن هم کورررر . مراقب خودت باش قربونت برم خیلی بیشتر انقدر تو خودت نریز تور و خدا[گریه]

دریا

امیدوارم بهترین اتفاقات برای هر دو تون بیفته، نگران نباش این دلتنگی هم بخشی از این زندگیه همه به نوعی گرفتارند. شمیلا جون نمیشد تا پایان دوره ماهور صبر می کردی، بعد تصمیم می گرفتی؟

ماهی جووون

قلبم با خوندن نوشته هات فشرده شد و بغض راه گلومو سد کرد راه سختی در پیش داری ولی با روحیه ای که در تو یافتم مطمئنم از پس همه چیز بر میای هر کجا هستید برای هر دوتون لحظاتی سرشار از آرامش ، سلامتی و سعادت آرزو میکنم

سمیه

سلام من یه مدت نبودم عکس رو ندیدم چه بد شد.[گریه] اما خوشحالم که موفق شدی تمام پلهای پشت سرت رو به خوبی درست کنی و حالا دیگه به سلامتی می خوای روی اون پل وایسی تا به زحمات داداشت و خانواده ات جواب بدی امیدوارم همیشه برات بهترینها اتفاق بیفته فقط بگم خیلی خوشحالم کردی آفرین احسنت[گل]

لیلی سا

خوندمت...کامل....... برات بهترین ها رو از این به بعد آرزو دارم...خوشحالم از آشنایی باهات[لبخند]

مانلی

خدا رو شکر که اگه پدر نداره، ولی مادری به دلسوزی تو داره. ایشالا همیشه شاهد موفقیت هاش باشی. میدونم سخته این دوری، ولی... به قول خودت تصمیمی هست که با هم گرفتید و مطمئناً به صلاح هست